سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
123
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
دادند كه از پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدهاند كه فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » . [ همان كتاب 2 / قسم 1 / 57 ] مىنويسد : « ابن عقده » در كتاب « الموالاة » از « حبة بن جوين » روايت كرده است كه در روز غدير خم پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله با اعلام « الصلاة جامعة » مردم را گرد آورد و حديث « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » را بيان فرمود . « حبّة » گويد : من در آن هنگام مشرك بودم و هنوز آئين اسلام را نپذيرفته بودم ( ولى ) در عين حال بخاطر دارم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و آنقدر دست پيغمبر و على عليهما السّلام بالا رفت كه زير بغل هر دو را مشاهده كردم . مؤلف گويد : « ابن اثير جزرى » بار ديگر در [ اسد الغابة 1 / 367 ] اظهار مىدارد : « يعقوب بن يوسف » ( سند را ادامه داده تا ) از « حبّة بن جوين عرنى عجلى » روايت كرده است كه نيمروز غدير خم پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله با اعلام « الصلاة جامعة » مردم را گرد خود جمع كرد و پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : اى مردم ! « آيا مىدانيد من بر جان همگى شما اوليترم ؟ گفتند : آرى ! فرمود : به همين دليل مىگويم : « فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه » سپس فرمود : پروردگارا ! دوست على را دوست بدار و دشمن على را دشمن بدار . آنگاه دست على عليه السّلام را گرفت و آنقدر بالا برد كه من ( حبة ) ، زير بغل هر دوى ايشان را مشاهده كردم ( من هنوز اسلام را نپذيرفته بودم ) . [ همان كتاب 3 / قسم 1 / 29 ] « ابن عقدة » در كتاب « الموالاة » از طريق « عمرو بن عبد الله بن يعلى بن مرة » از پدرش ، از جدش ، روايت است ، هنگامى كه على عليه السّلام وارد كوفه شد ، خطاب به مردم فرمود : سوگند مىدهم اگر كسى از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيده است « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » شهادت بدهد . ده نفر و اندى كه از جمله ايشان « زيد - يا يزيد - بن شراحيل انصارى » بود ، به آنچه از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيده بودند ، گواهى دادند . مؤلف گويد : حديث مزبور را « ابن اثير جزرى » در [ اسد الغابة 5 / 6 ] آورده